تبلیغات
گذر اقاقیا - مطالب آذر 1395
1395/09/16  13:32   

نمی‌دانم شما وقتی گل نرگس می‌بینید یاد چه کسی می‌افتید. من اما از کسانی که همیشه با دیدن گل نرگس یادشان برایم زنده می‌شود، فرشته و منوچهر هستند. در حالی که از عطر گل‌های نرگس به وجد آمده‌ام، برق چشمان فرشته را تصور می‌کنم وقتی منوچهر همه‌ی گل‌‌های نرگس‌ پیرمرد گل‌فروش را برایش خریده بود.

پی‌نوشت: اینک شوکران- جلد اول: منوچهر مدق به روایت همسر شهید

   


نظرات()  
1395/09/14  11:47   

نیمه شب بود و به جز تیک تاک ساعت صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. چراغ اتاق را خاموش کرده بودم و به رسم همیشگی سعی می‌کردم در تاریکی مطلق با لمس کردن اشیا راهم را پیدا کنم و جلو بروم. گوشه تخت نشستم و به چشمان سبز‌ رنگ‌ات فکر کردم. به اینکه رنگ چشمانت شبیه به رنگ برگ کدام درخت بود؟ بلوط یا افرا؟ بعد دراز کشیدم، پتو را کشیدم روی سرم و سعی کردم به تمام خاطراتی که می‌شد با هم بسازیم و نساختیم، فکر نکنم.

*حافظ

   


نظرات()  
1395/09/9  15:27   

همیشه از تسلیت گفتن فراری بودم و گاهی حتا آن را در برابر اندوه بزرگ داغداران بیهوده می‌دانستم. حالا اما که خودم در این وضعیت قرار گرفته‌ام، می‌فهمم کسی که عزیزش را از دست داده چقدر به این تسلیت گفتن‌های ساده و آغوش‌های تسلی ‌بخش نیاز دارد. همین جملاتی که خیلی‌هایش از سر ادب گفته می‌شود، مثل پارچه نم‌داری می‌ماند که روی داغ دل عزاداران می‌نشیند.

   


نظرات()  
1395/09/4  09:33   

رفته بود پیاده روی اربعین. منتظر خبر بازگشت‌اش بودیم ولی هر لحظه از مسافرمان خبرهای بدی می‌رسید. اولش گفتند حالش بد شده و دارند برای درمان می‌برندش تهران. بعدش گفتند حالش بدتر از این‌هاست که بشود منتقل‌اش کرد. ذره ذره آب شدیم با هر زنگ تلفن. خبر به کما رفتنش پریشان حالمان کرد ولی هنوز امید داشتیم که خبر آخر...

خاله‌‌ام را در یکی از بیمارستان‌های ایلام از  دست دادیم. دلش ماند در بین الحرمین و جسمش را قرار است برایمان بیاورند.

پی‌نوشت: در این وضعیت انتظار، چیزی جز اشک و کلمه‌‌ها پناهگاهم نیست.


   


نظرات()  

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز