تبلیغات
گذر اقاقیا - کورسوی امید
1397/04/14  22:47   

از وقتی عذرم را از کار خواسته‌اند، روزی نیست که قلبم از اندوه فشرده نشود. پدرم و مادرم با ناراحتی نگاهم می‌کنند و می‌پرسند «چیزی شده؟» من سکوت می‌کنم و فقط تلاش می‌کنم اشکم سرازیر نشود. به هر کسی که می‌شناختم برای کار سپرده‌ام، رزومه فرستاده‌ام و توضیح داده‌ام چقدر به درآمدش نیاز دارم؛ از پرستاری تا چپ چینی سایت به دنبال هر کاری رفته‌ام و نتیجه؟ فعلا هیچ! در این شرایط بد اقتصادی که کشور با آن دست به گریبان است، فقط باید منتظر یک معجزه بمانم.


پی‌نوشت: می‌دانم اینجا دیگر خواننده‌ای ندارد، فقط خواستم از حال بد این روزها به کلمات و وبلاگم پناه بیاورم.

   


نظرات()  
زرمان
1397/04/16 22:39
حتماً خیره و میتونی شغل بهتری پیدا کنی. غصه نخور. پدر و مادرت هم نگران میشن حال تو رو اینجوری میبینن.
ر.خ.ا
1397/04/16 10:37
یه بار این شرایط رو تجربه کردم. تو یکی از بدترین و شاید هم بدترین روزهای زندگی‌م. همه‌ش چند هفته بعدِ از دست دادن پدرم و درست وقتی که بیش‌تر از هر زمان دیگه‌ای توی زندگیم به شغل نیاز داشتم. به بهانه‌ای برای بیرون از خونه بودن و به چیزی فکر نکردن... اخراج هم بود. نه استعفا، نه پایان قرارداد، دقیقاً اخراج. به دلیلی که اسمشو “موندن روی اصول” می‌ذارم. بعدشم به این دلیل که نمی‌خواستم تو اون شرایط بار اضافه‌ای به خانواده‌م تحمیل کنم، به کسی نگفتم. هیچ‌کس. هر روز سر ساعت از خونه بیرون می‌رفتم و سر ساعت بر می‌گشتم...

بقیه‌ی قصه‌م تلخ‌تر از چیزایی‌ه که نوشتم. برای همین درباره‌ش حرف نمی‌زنم. فقط از ته دلم از خدا
می‌خوام از اون دریچه‌ها که نشون من داد نشون شمام بده. مطمئنم که این کارو خوب بلده. خیلی خوب...
سوسن جعفری
1397/04/15 18:35
توکل به خدا :(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز