تبلیغات
گذر اقاقیا - جراحت
1396/06/18  23:53   

پای حرف‌هایش که نشسته بودم، برایم از مرد مغازه‌داری گفته بود که همسایه‌شان بود. کسی که وقتی یک بار برای خرید به مغازه‌اش رفته بود، بی‌دلیل به پدر و مادرش توهین کرده بود. او هم ساکت ننشسته بود و به مرد فروشنده اعتراض کرده بود. بعد بی‌خیال خریدهایش شده بود و از مغازه بیرون آمده بود. گفته بود:«با اینکه برای خرید خانه به زحمت می‌افتادم ولی دیگر هیچ وقت به مغازه‌اش نرفتم»

حالا سی و پنج سال از آن ماجرا گذشته بود. آن فروشنده سال‌ها پیش مرده بود و خطوط پیری روی صورت آن دختر جوان نشسته بود. زن خیلی از روزهای مهم زندگی‌اش را به خاطر نمی‌آورد ولی می‌توانست آن حرف‌ها را با جزئیات به یاد بیاورد. جراحتِ بعضی حرف‌ها هر چند به چشم نمی‌آید ولی تا همیشه بر روح آدم باقی می‌ماند.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز