1395/09/4  10:33   

رفته بود پیاده روی اربعین. منتظر خبر بازگشت‌اش بودیم ولی هر لحظه از مسافرمان خبرهای بدی می‌رسید. اولش گفتند حالش بد شده و دارند برای درمان می‌برندش تهران. بعدش گفتند حالش بدتر از این‌هاست که بشود منتقل‌اش کرد. ذره ذره آب شدیم با هر زنگ تلفن. خبر به کما رفتنش پریشان حالمان کرد ولی هنوز امید داشتیم که خبر آخر...

خاله‌‌ام را در یکی از بیمارستان‌های ایلام از  دست دادیم. دلش ماند در بین الحرمین و جسمش را قرار است برایمان بیاورند.

پی‌نوشت: در این وضعیت انتظار، چیزی جز اشک و کلمه‌‌ها پناهگاهم نیست.


   


نظرات()  
حامد
1395/09/9 16:20
خدا رحمتشون کنه. روحشون آرام باشه.
پاسخ محدثه انسی‌نژاد : ممنونم. ان شاء‌الله
ساناز
1395/09/6 09:59
سلام محدثه جان
قلبم به درد اومد
تسلیت میگم
الهی حضرت فاطمه و ام البنین شفیعش باشن.
پاسخ محدثه انسی‌نژاد : سلام ساناز جان
خیلی یکهویی از دستش دادیم
خودش که خوب رفت ولی دلمون رو بدجور سوزوند...
فدای قلب مهربونت
ممنون عزیزم
الهی آمین
عطش شکن
1395/09/6 08:55
تسلیت میگم محدثه جان...خدا صبرتون بده به حق زینب حسین..
پاسخ محدثه انسی‌نژاد : ممنونم اعظم جان
غم نبینی
دعا کن برامون...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز