1395/07/26  23:37   

همیشه تمام آرزوهایش را سوزانده بود و به جز مشتی خاکستر چیز دیگری از آنها باقی نگذاشته بود. دلش شبیه زمین سوخته‌ای بود که دیگر بذر هیچ آرزویی در آن سبز نمی‌شد.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز