1395/07/26  01:41   

نشسته بودند دور هم و داشتند از این که چرا دوست مشترک‌شان در صفحه شخصی‌اش عکسی از شوهرش نمی‌گذارد صحبت می‌کردند و نتیجه گرفته بودند که چون احتمالا، در زندگی مشترک‌شان با هم اختلاف دارند. از این جنس فضولی‌هایی که می‌شود در صفحه آدم‌های معروف دید و من تصورش را هم نمی‌کردم که دامنه‌اش تا این اندازه گسترده شده باشد.

بی‌مقدمه پریدم وسط حرف‌شان که:«خودتان می‌گویید صفحه شخصی. پس هر کس مختار است چه عکس را منتشر کند یا نکند» لحظه‌ای برگشتند و در سکوت نگاهم کردند. از این نگاه‌هایی که معنی‌اش می‌شد:«چه کسی نظر تو را خواست اصلا» من هم که خیالم راحت شده بود حرفم را زده‌ام از اتاق بیرون آمدم. فقط حیف که دنیای واقعی گزینه بلاک ندارد.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز