1395/07/14  03:27   

دوباره هیئت و دیدار با چهره‌هایی آشنا که نام هیچ کدام‌شان را نمی‌دانم اما سلام‌ و احوالپرسی‌هایمان با هم قدمتی چند ساله دارد. دوباره هیئت و آبدارخانه شلوغ‌اش که هر کس دوست دارد یک گوشه پذیرایی را به عهده بگیرد. دوباره هیئت و چایی و خرماهای خوشمزه‌اش. دوباره هیئت و زمزمه‌خوانی جمع وقتی همگی بیتی از شعری را همراه روضه‌خوان تکرار می‌کنند. دوباره هیئت و حال خوب بعد از تمام شدن روضه‌ها. دوباره هیئت و بچه‌هایی همراه با کیسه خوراکی و اسباب‌بازی. بچه‌هایی که هر سال قد می‌کشند و زنانی که یک خط دیگر به چروک‌های روی صورت‌شان اضافه می‌شود.

پی‌نوشت:
داریم با حسین حسین پیر می‌شویم
خوشحال از این جوانی از دست داده‌ایم (علی اکبر لطیفیان)

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز