1395/06/27  20:50   

جایی هم هست که در فیلم، جینی از فارست درباره جنگ ویتنام می‌پرسد. که آیا در آن وضعیت می‌ترسیده یا نه؟ فارست مردد بین جواب مثبت و منفی می‌گوید:«آره خب، نمی‌دونم» و بعد شروع می‌کند به تعریف کردن از لحظات زیبایی که در تصور ما سخت و طاقت‌فرسا بوده؛ از شب‌های بارانی جنگ می‌گوید که بعد از بند آمدن باران بی‌وقفه‌‌اش، تلالو ستاره‌ها روی آب دیدنی بود. از دریاچه‌ای که در آن میگو صید می‌کرد و هنگام غروب خورشید، انگار که دو آسمان در مقابلش روی هم قرار گرفته باشند. از طلوع خورشید در صحرایی که در آن می‌دوید؛ جایی که نمی‌توانست مرز میان آسمان و زمین را تشخیص بدهد.

جینی بعد از شنیدن حرف‌های فارست، صمیمانه و صادقانه می‌گوید:«کاش من هم کنارت بودم» و جواب کوتاه فارست که: «بودی» شاید کلید حل معما، برای دیدن همه زیبایی‌هایی که ما ندیده‌ایم‌ش.

پی‌نوشت یک: از فارست گامپ سکانس‌های زیادی بود که دوست داشتمش. بارها این فیلم را دیده‌ام و هنوز برایم کهنه نشده.

پی‌نوشت دو: مثل هر شب صفحه وبلاگ زرمان را در مرورگرم باز کردم تا به همسایه عزیزم سری زده باشم، چشمم خورد به این پست. خواستم از همین جا برای زهرا دستی تکان بدهم و بگویم
زرمان فقط با قلم توست که دوست داشتنی می‌شود دختر.

   


نظرات()  
زرمان
1395/06/28 08:36
خیلی خوبی خلاصه.
پاسخ محدثه انسی‌نژاد : خوبی از خودته :*
زرمان
1395/06/28 00:13
عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز