1395/06/26  19:07   

زمانی هم بود که فکرم مشغول تنفر آدم‌ها از خودم می‌شد. این که بی‌دلیل یا با یک دلیل ساده و بی‌اهمیت از من متنفر شوند، ناراحتم می‌کرد. دقیق‌ش را اگر بگویم می‌شود «به شدت ناراحت شدن». با انواع و اقسام راه‌حل‌ها به جنگ این تنفر می‌رفتم؛ صحبت می‌کردم، نامه ‌می‌نوشتم، پیامک می‌زدم و...

ولی به مرور فهمیدم نمی‌شود محبوب همه قلب‌ها باشم. اصلا من که قرار نبود برای ریاست جایی کاندید شوم که این همه برای محبوبیت تقلا می‌کردم. از
یک جایی به بعد از تلاش برای به دست آوردن دل همه دست برداشتم و اجازه دادم هر کس خودش انتخاب کند که می‌خواهد دلش را از چه چیزی پُر کند.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز