1395/06/16  00:16   

توی تاکسی نشسته بودم و از پنجره خیره شده بودم به بیرون که دیدمش. ایستاده بود یک گوشه و گرم صحبت با یک خانم بود. اولش فکر کردم شاید اشتباه کرده‌ام. وقتی دقت کردم، دیدم صورت کشیده، چشمان سیاه و جثه لاغرش نشان از همان محبوبه‌ی قدیم دارد.

به صورتش خوب دقیق شدم. حالا که نمی‌توانستم پیاده شوم و با او صحبت کنم، نباید فرصت دیدنش را از دست می‌دادم. نگاهم روی موهایی که از زیر شالش بیرون آمده بود، متوقف شد. در اطراف شقیقه‌اش، خیلی زودتر از زمانی که باید موهای سفید را می‌شد دید. قلبم فشرده شد. لحظه‌ای بعد ترافیک باز شد و تاکسی حرکت کرد. در آخرین لحظات محبوبه را دیده بودم که دست برده بود سمت شالش‌ تا موهایش را بپوشاند. من اما جا مانده بودم میان پیچ و خم‌ موهای سفید محبوبه.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز