1395/04/24  14:37   

رفته بودم سینما فیلم "بادیگارد" را تماشا کنم که به خاطر زود برداشته شدن از پرده توفیق اجباری شد که فیلم "ابد و یک روز" را ببینم. تعریف‌های زیادی از "ابد و یک روز" شنیده بودم، بنابراین در خرید بلیت تردید نکردم. مدت‌ها بود که طعم فیلم دیدن با جمعیت را از یاد برده بودم و در طول این سال‌ها هر بار که به سینما می‌رفتم با چیزی شبیه به اکران خصوصی فیلم‌ها مواجه می‌شدم. حالا اما کم‌کم داشت یادم می‌آمد فیلم دیدن با قرچ قرچ چیپس و پفک، صحبت‌های اطرافیان وسط فیلم و نق‌های بچه‌ها چه طعمی دارد.

اما اتفاق عجیب آن روز این‌ها نبود بلکه خندیدن جمعیت در صحنه‌های مختلف فیلم متعجبم کرده بود. یکی دو جای فیلم انصافا می‌شد لبخندی زد ولی خنده‌های جمعیت طوری بود که اگر کسی بی‌خبر از اسم فیلم وارد سالن سینما می‌شد فکر می‌کرد ما به تماشای یک فیلم طنز نشسته‌ایم.

قبلا خبرهای مربوط به برخوردهای عجیب مردم را در شبکه‌های مجازی خوانده بودم اما هرگز در دنیای واقعی با این جنس آدم‌ها برخورد نداشتم. آن روز در سینما انگار نوبت من شده بود که با این جنس مردم دیدار کنم. مردمی که وقتی مادر خانواده از دردهایش می‌گفت می‌خندیدند، وقتی برادر بزرگ خانواده کتک می‌خورد می‌خندیدند، وقتی اعضای خانواده با هزار بدبختی مواد مخدری که برادرشان بسته بندی کرده بود را نابود می‌کردند می‌خندیدند. من کلافه روی صندلیم مچاله شده بودم و به مردمی فکر می‌کردم که به دردهای دیگران از ته دل می‌خندند.


پی‌نوشت: می‌دانم این متن کمی بیات شده ولی هر بار شاهد رفتارهای عجیب و غریبی از مردم هستم یاد همان روز می‌افتم.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز