1394/09/14  07:08   

با شنیدن صدای قطرات باران که به سقف شیروانی خانه می‌خورد پشت پنجره اتاقم می‌روم. هوا به شدت سرد شده. پرده را کنار می‌زنم و به آسمان نگاه می‌کنم. دلم مثل ابرهای آسمانی که به آن خیره شده‌ام می‌گیرد. به کارتن‌خواب‌ها فکر می‌کنم و به کسانی که خانه‌ی گرمی ندارند. دوست داشتم من هم مثل گل یخ گوشه باغچه از بارش باران لذت ببرم اما نمی‌توانم.

   


نظرات()  

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز