1394/05/14  00:42   

گل‌ گیسو دختر کوچک پنج ساله‌ای بود که با یک ویژگی خاص از بچه‌های هم سن و سالش شناخته می‌شد. درست بالای پیشانی او و روی موهای خرمایی رنگش یک گل قرمز رنگ وجود داشت. گلی که از هنگام تولدش با او همراه بود و در قاب سفید رنگ صورتش بیشتر خودش را نشان می‌داد. این گل به وقت خنده‌های گل‌ گیسو شاد بود و به وقت غصه‌هایش پژمرده می‌شد. پدر و مادرش به همین دلیل اسم گل گیسو را برایش انتخاب کرده بودند.


پی‌نوشت: راستش من بیش‌تر از اینکه آرزوی نوشتن یک رمان بلند را داشته باشم. همیشه دوست داشتم که برای بچه‌ها قصه بنویسم. قصه نوشتن برای بچه‌ها بیشتر به روحیه‌ام نزدیک است. این بخشی از یکی از همان قصه‌هاست به اسم «گل گیسو». شاید بقیه‌اش را هم اینجا گذاشتم. شاید.

   


نظرات()  
سواد قریه
1394/05/24 10:47
بقیه ش رو هم حتما بذارید
و اینکه ممنونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز