1394/02/31  02:18   

یکی از خیالاتی که گاهی دچارش می‌شوم این است که مثلا در یک تحریریه کار می‌کردم. نه از همین تحریریه‌هایی که الان وجود دارد، بلکه از آن‌هایی که متعلق به زمانی بود که اصلا اینترنتی وجود نداشت. چرا؟ خب ساده است من نوشتن روی کاغذ را دوست دارم. اینکه مدام خط بزنم و بنویسم و ته تهش یک متن خوب از لابه‌لای خط خطی‌ها در بیاورم. بعد مثلا یکی از پاک‌نویس‌ها را می‌بردم می‌دادم به سردبیر و او یا خوشش می‌‌آمد یا اشکال می‌گرفت، هر چه که بود همه چیز روی همان کاغذ‌ها اتفاق می‌افتاد.

فردایش یا چند روز بعدش هم نوشته‌ام توی روزنامه چاپ می‌شد. مردم سرشان را می‌کردند لای ورق‌های روزنامه -طبیعتا وقتی اینترنت نبوده مردم بیشتر روزنامه می‌خواندند- من به روزنامه‌ی در دست آقای مسن بغل دستی‌ام که عینکش را نوک دماغش گذاشته بود و در تاکسی پیکان کنارم نشسته بود نگاه می‌کردم و ذوق می‌کردم که با دقت دارد نوشته‌ی مرا می‌خواند.

   


نظرات()  

گذر اقاقیا

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز